أحمد بن أعثم الكوفي ( مترجم : مستوفى )
82
الفتوح ( فارسي )
( 1 ) سرخيل و امارت آن لشكر به أبو عبيده جرّاح گذارد . ( 113 ) چون بر مضمون اين خطاب شما را وقوف افتد امير شما أبو عبيده باشد . مىبايد كه در مصالح خويشتن رجوع به دو كنيد و در محاربت دشمن از اشارت و صوابديد او عدول ننماييد . پس ، ملطّفهاى نوشت به أبو عبيده بر اين مضمون : اين ملطّفهاى است كه عبد اللّه عمر امير المؤمنين مىنويسد به أبو عبيدهء جرّاح . [ 3 ] امّا بعد ، به حمد اللّه كه تو اى أبو عبيده ، لشكر انبوه دارى كه كار حصار دمشق كفايت توانى كرد . چون اين نامه به تو رسد معارف لشكر را حاضر كن و اين نوشته را بر ايشان بخوان تا ايشان را بر امارت تو وقوف افتد و بدانند كه خالد معزول است و تو را مطاوعت مىبايد نمود . جماعتى را كه بدان احتياج ندارى پيش من فرست و طايفهاى كه از ايشان مستغنى نتواند بود به نزديك خويش نگاه دار . خالد وليد از آن جمله است كه تو را به دو احتياج باشد . او را نزديك خويشتن نگاه دار . ( 114 ) چون مكتوب را به خاتمت برد ، خاتم برنهاد و عامر بن أبى وقّاص ( 115 ) را طلب كرد تا نامه به دمشق رساند . [ 4 ] چون مكتوب امير المؤمنين عمر به ابو عبيدهء جرّاح رسيد شرم داشت كه خالد را از عزل او خبر دهد . همچنان بر قرار سابق در نماز اقتدا به خالد مىكرد تا خالد از مردمان بشنيد كه أبو عبيده را در اثناى سخن ، امير مىگفتند . دانست كه امير المؤمنين عمر او را معزول كرده و امارت به ابو عبيده داده است . گفت : خداى تعالى ابو بكر را بيامرزاد . اگر او زنده بودى ، هرگز مرا معزول نكردى . پس ، روى به ابو عبيده آورد و گفت : اى أبو عبيده ، چرا مرا اعلام ندادى [ 30 ب ] و بر عقب من نماز مىگزارى ؟ گفت : تو را از اين حال خبر نخواستمى داد ؛ چه كار دنيا و امارت آن محلّى ندارد . ما
--> [ ( 3 ) ] ت : « اين ملطفه . . . جرّاح » حذف شده است . [ ( 4 ) ] ل . چ . ت : « چون مكتوب . . . دمشق رساند » حذف شده است .